منوی اصلی
رازهای نگفته
آسمان بار امانت نتوانست کشید .... قرعه فال به نام من دیوانه زدند
  • علیرضا فلاح شنبه 26 خرداد 1397 08:34 ق.ظ نظرات ()

    من خیلی فوتبالی نیستم ، اما متن زیر ، از آقای « مهدی یزدانی خرم » - که این بزرگوار را اصلا نمی شناسنم - بعداز پیروزی تیم ملی فوتبال ، مقابل مراکش ، اونقدر زیبا و تاثیرگذار بود که نتوانستم از بازنشر آن خوداری کنم ؛

    نمادین‌ترین صحنه‌ی امروز رد پای بازیکن مراکش بود روی تن امید ابراهیمی؛ زخمی که انگار روی تن تمام‌مان هست‌. افسانه‌ها همین‌طور ساخته می‌شوند. روزهای سخت ایران،
    سیاست‌مداران پرماجرا، تنهایی در جهان. تیمی که کمپانی نایک کفش‌هایش را از آن دریغ کرد. روح خسته از این روزگار و انگار ما به این جنگ‌جوها نیاز داشتیم. به وحید امیری و نفس تمام‌نشدنی‌اش؛ به بیراوند و شیرجه‌های نابش. به پورعلی‌گنجی و اقتدارش، به روزبه چشمی که توپ از او رد نشد. به جهان بخش که یک‌تنه به قلب تیم حریف می‌زد و...

    انگار غم وطن، غم روزگار را با جنگ‌جوهایی که بسیاری امید چندانی به آن‌ها نداشتیم برای لحظاتی فراموش کنیم. ما به قصه‌ها نیاز داریم؛ ما به جان نیاز داریم، به خنده و حرکت. ما تنها نیستیم. با اشک‌های‌مان هم را در آغوش می‌گیریم. ایران تنها نیست. فوتبال یک ورزش نیست، یک محاسبه و حساب‌گری ریاضی نیست. فوتبال می‌تواند زخم‌ها را آشکار کند. می‌تواند حوالی‌ هم فریاد کشید و فکر کرد و وجود داشت. همان که بورخس را بعد نابینا شدنش باز مفتون می‌کرد، همان که پاموک را وا می‌دارد اذعان کند شکست‌های تیم ترکیه چه‌ طور جهان را برایش رقم می‌زند.

    امروز در شرایطی تیم ایران یک مسابقه‌ی فوتبال بسیار مهم را برد که انگار ارواحی در زمین حضور داشتند؛ ارواح مردان و زنانی که نگران این کشور هستند، نگران مردمی که غم‌ کم‌ ندارند. من چهره‌های تمام این پسران را به‌ خاطر خواهم سپرد. چهره‌هایی که واقعا جنگیدند. جنگیدن همه چیز است در زمین فوتبال و آن‌ها برای جنگیدن شأن پاداش گرفتند. پاداش دادند. برای هزارمین بار جمله‌ی بیل شنکلی کبیر را بخوانید: «فوتبال مساله‌ی بین مرگ و زندگی نیست؛ امری‌ست فراتر از آن.» حالا که این شور در این شب تعطیل آرام شود و دوباره به یاد آوریم لحظاتش را حس می‌کنیم همه‌ی ما در عین تفرد به هم پیوند خورده‌ایم. پیوندی که هیچ بیلبورد احمقانه، سرود فرمایشی یا اراجیفِ تبلیغاتی تلویزیون نمی‌تواند رگ و پی‌اش را نابود کند و کسی یا تکه‌ای از ما را حذف کند.

    تیم فوتبال ایران نفس ما را چاق کرد. چه کسی می‌تواند منکر این باشد که چه قدر ما قصه‌های باشکوه کم داشته‌ایم در این سال‌ها و مدام در حالِ مرور ناکامی‌های‌مان بوده‌ایم؟ این برد مال تمام زخم‌خوردگان است، نه هیچ مدیر موج‌سواری، نه هیچ کت و شلوارپوش کم‌دانشی، نه هیچ یقه‌درِ خیابان‌گردی. ما قصه‌ای را تماشا کردیم که کمی نور تاباند بر جان‌مان، بر روح‌مان. ما تنها نیستیم حالا. زخم پهلوی امید ابراهیمی خلاصه‌ی ماجراست. ما همیشه به جهان باز می‌گردیم.

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح جمعه 24 فروردین 1397 10:07 ب.ظ نظرات ()

    خیلی وقت است این تارنما را بروز نکردم . دلم برای گشت وگذار در فضای وبلاک تنگ شده است . شاید دوباره شروع کردم !

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 14 تیر 1396 03:41 ق.ظ نظرات ()
    آقا یا خانم دکتر !
    این مردم ، اولا بیمارن که به شما مراجعه می کنند و دوما که بابت این توهین ها و تحقیرهای منشی های شما و رفتار تلخ خود شما ، پول می پردازند.
    در کجای دنیا به ازای توهین و تحقیر پول پرداخت می شود ؟
    راستی یادتان هست ابتدای افتتاح تجارت خانه ! خود ، چقدر تبلیغ می کردید ؟
    در ضمن به بیماران خود بفرمایید به این منشی های بی سواد و البته از دماغ فیل افتاده با دماغ های بعضا عملی و اورجینال فیلی و کدویی و عقابی و ... شما یک ساعت هدیه دهند!
    آخه اینا زمان نمی فهمند !
    به همه می گویند مثلا ساعت ۱۷ باشین مطب .
    واقعا نمی شود تایم گرفت که هر بیمار چقدر نزد دکتر توهین می شنود که نفر بعدی نزدیک به ساعت مناسب بیاید برای تحقیر شدن !؟/ 431

     

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح پنجشنبه 21 بهمن 1395 03:15 ب.ظ نظرات ()

    آقا یا خانم دکتر !

    این مردم ، اولا بیمارن که به شما مراجعه می کنند و دوما که بابت این توهین ها و تحقیرهای منشی های شما و رفتار تلخ خود شما ، پول می پردازند.

    در کجای دنیا به ازای توهین و تحقیر پول پرداخت می شود ؟

    راستی یادتان هست ابتدای افتتاح تجارت خانه ! خود ، چقدر تبلیغ می کردید ؟

    در ضمن به بیماران خود بفرمایید به این منشی های بی سواد و البته از دماغ فیل افتاده با دماغ های بعضا عملی و اورجینال فیلی و کدویی و عقابی و ... شما یک ساعت هدیه دهند!

    آخه اینا زمان نمی فهمند !

    به همه می گویند مثلا ساعت ۱۷ باشین مطب .

    واقعا نمی شود تایم گرفت که هر بیمار چقدر نزد دکتر توهین می شنود که نفر بعدی نزدیک به ساعت مناسب بیاید برای تحقیر شدن !؟/ 432




  • مسیر ساری به تنکابن
    برای رفتن به دانشگاه و این طلوع زیبای خورشید !
    دکتر مجدی خواسته بودند « ادیپ شهریار » را بخوانیم و توی کلاس تحلیل کنیم .
    سالها قبل خوانده بودم ولی برای یادآوری نیاز مراجعه مجدد بود . زمان نداشتم و مسیر طولانی را با گوش سپردن به فایل صوتی نمایش کوتاه کردم .
    صدای علی عمرانی و اکبر زنجانی قابل تشخیص بود .
    برای این متن کلاسیک و البته قصه هولناک با پایان تلخ و تراژیک آن ، حرف داشتم .
    توی کلاس ، از استاد پرسیدم ، گناه خود ادیپوس چه بود با آن سرنوشت تلخ و دهشتناک !؟
    پاسخ اما ، مرا متقاعد نکرد !
    استاد مفسرخوبی است . بیشتر تحلیل می کند. خیلی حرفه ای و‌دقیق ...
    البته بعید می دانم خودش قصه نویس یا نمایشنامه نویس باشد !
    مانند کسی که مفسر عشق است و احتمالا عاشق نیست !
    شاید یک عاشق خودش نداند ، ولی هزار مفسر باید فعل عاشق را تفسیر کنند ! / 431

    پ . ن : بعدا از دکتر فیلمنامه کوتاه خوبی خواندم که قرار بود بسازند اما مشغله درس و بحث ، اجازه نداد ! به بهانه کمک در ساخت فیلم ، به دل استاد راه یافتم . اجازه دادند دوستشان داشته باشم . نازنین هستند و فوق العاده . یکبار با اشتیاق از رساله خود در مورد مرحوم عباس کیارستمی گفتند . سخت مشتاقم که بخوانم .

    آقای دکتر مجدی یکی از بهترین اساتیدی بودند که این سالها ، در محضرشان تلمذ کردم .


  • علیرضا فلاح جمعه 19 آذر 1395 03:16 ب.ظ نظرات ()
    خانه ی پدری کجاست؟
    جایی ست که همیشه منتظرت هستند و چشم براه آمدنت می مانند
    خانه ی پدری آنجاست که همیشه و بی قید و شرط دوستت میدارند،
    جاییست که چه زود بروی چه دیر همیشه از دیدنت خوشحال میشوند
    جاییست که هیچ وقت بزرگ نمیشوی همیشه بچه میمانی
    جاییست که سفره اش همیشه برای تو تکه نانی گوارا دارد و چایی صبحانه اش برایت مزه ای دیگر دارد
    خانه پدری آنجاست که هر چقدر که نروی یا دیر بروی بدون سوال و گله منتظرت میمانند،
    در خانه ی پدری،
    تو همیشه جوان ، زیبا و منحصر بفردی ،
    خانه ی پدری امن ترین و راحت ترین جای دنیاست درست مثل آغوششان و میدانی که بی هیچ دلیل و چشمداشتی تورا دوست دارند
    حتی اگر پدر و مادرت را بارها رنجانده باشی
    خانه ی پدری بهشت این دنیاست...
    ****
    این مطلب را توی یکی از گروه های تلگرامی دیدم
    برای من ، لمس این حس زیبا ، الان هست  که خانه پدری ، در افراتخت هستم . / 430

  • علیرضا فلاح یکشنبه 15 آذر 1394 08:50 ق.ظ نظرات ()

    این راهپیمایی و تجمع عظیم اربعین حسینی است که نگاه به آن نفس گیر است و هر انسانی را  به حیرت وا می دارد . [1]
    به همان اندازه ، آدم متحیر می شود از اینهمه عناد و کینه ورزی رسانه های مثلا جهانی !
    چرا عناد و کینه ورزی !؟
    اگر این عناد و کینه ورزی نیست ، پس چیست ؟
    اگر در یک ناکجا آباد ، 10 نفری جمع شوند و پلاکارد روی سر بگیرند و شعاری هم بدهند ، همین رسانه های مثلا جهانی به سرعت آنرا تحت پو شش قرار می دهند ، بخصوص اگر هدف این تجمع ، در راستای اهداف آنها باشد ...
    اما چگونه است این تجمع میلیونی به سادگی مغفول واقع می شود و کمترین اشاره ای به آن نمی شود !؟
    حالا اگر در چینش خبر رسانه های کینه ورز ، در حد یک گزارش کوتاه چند ثانیه ای آنهم در لابلای خبرها ، به آن پرداخته شود ، با نیش و کنایه و حرف مفت توعم است !
    این عناد نیست ؟ این کینه ورزی نیست ؟
    ایرادی ندارد ...
    کور شود هر آنکه نتواند دید . / 429

    پاورقی :

    1 - حتی نگاه کردن به این جمعیت هم نفس‌گیر است.

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح یکشنبه 15 آذر 1394 08:50 ق.ظ نظرات ()

    این راهپیمایی و تجمع عظیم اربعین حسینی است که نگاه به آن نفس گیر است و هر انسانی را  به حیرت وا می دارد . [1]
    به همان اندازه ، آدم متحیر می شود از اینهمه عناد و کینه ورزی رسانه های مثلا جهانی !
    چرا عناد و کینه ورزی !؟
    اگر این عناد و کینه ورزی نیست ، پس چیست ؟
    اگر در یک ناکجا آباد ، 10 نفری جمع شوند و پلاکارد روی سر بگیرند و شعاری هم بدهند ، همین رسانه های مثلا جهانی به سرعت آنرا تحت پو شش قرار می دهند ، بخصوص اگر هدف این تجمع ، در راستای اهداف آنها باشد ...
    اما چگونه است این تجمع میلیونی به سادگی مغفول واقع می شود و کمترین اشاره ای به آن نمی شود !؟
    حالا اگر در چینش خبر رسانه های کینه ورز ، در حد یک گزارش کوتاه چند ثانیه ای آنهم در لابلای خبرها ، به آن پرداخته شود ، با نیش و کنایه و حرف مفت توعم است !
    این عناد نیست ؟ این کینه ورزی نیست ؟
    ایرادی ندارد ...
    کور شود هر آنکه نتواند دید . / 429

    پاورقی :

    1 - حتی نگاه کردن به این جمعیت هم نفس‌گیر است.

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 06:10 ق.ظ نظرات ()

    روز شنبه یازدهم اردیبهشت ، روز مرد نامگذاری شد !
    اما این روز ، روز ولادت حضرت علی ( ع ) است و باید روز عدالت باشد ...
    حالا چون اینجوری رسم شده و ما هم چاره ای جز قبول آن نداریم ، این عکس صفحه اینستاگرام آقای وحید یامین پور را ، فارق از اینکه چندان با دیدگاهایشان موافق نیستم ، اینجا باز نشر می کنم .
    عکس جالبی هست !
    آقای یامین پور ذیل عکس تذکر دادند که :
    مقاومت نکنید. حتی اگر سلطان هستید... مرد سنگ زیرین آسیاب است.
    روز مرررررد پیشاپیش مبارک ! / 428

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 06:10 ق.ظ نظرات ()

    روز شنبه یازدهم اردیبهشت ، روز مرد نامگذاری شد !
    اما این روز ، روز ولادت حضرت علی ( ع ) است و باید روز عدالت باشد ...
    حالا چون اینجوری رسم شده و ما هم چاره ای جز قبول آن نداریم ، این عکس صفحه اینستاگرام آقای وحید یامین پور را ، فارق از اینکه چندان با دیدگاهایشان موافق نیستم ، اینجا باز نشر می کنم .
    عکس جالبی هست !
    آقای یامین پور ذیل عکس تذکر دادند که :
    مقاومت نکنید. حتی اگر سلطان هستید... مرد سنگ زیرین آسیاب است.
    روز مرررررد پیشاپیش مبارک ! / 428

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح دوشنبه 24 فروردین 1394 09:06 ق.ظ نظرات ()
    پنج شنبه 21 اسفند 1393 شبکه سوم سیما در اقدامی تحسین بر انگیز در برنامه صبح گاهی به مجری جوان برنامه این امکان را داد تا تی شرت مزین به عکس سردار سلیمانی را بپوشد ، روز تولدش را تبریک بگوید ، به عکس روی تی شرت بوسه بزند و اورا قهرمان ملی و اسطوره بنامد .
    در فضای مجازی نیز تعدادی از سایت ها به این روز اشاره داشتند که دراین میان سایت حامی احمدی نژاد  – میدان 72 - مطلبی را از صفحه فیسبوک داریوش سجادی باز نشر کرد که در نوع خود جالب توجه بود . هم مطلب آقای سجادی و هم نظرات خوانندگان سایت و در واقع هواداران دو آتشه احمدی نژاد !
    داریوش سجادی پیشنهاد داده بود که سردار سلیمانی لباس رزم را از تن بکند و ردای ریاست جمهوری بپوشد و تضمین کرده بود که در انتخابات 96  سردار سلیمانی با رای بالایی انتخاب می شود .
    حالا چرا ایشان باید تضمین بکند برای من نا مکشوف بود ا
    البته دغدغه آقای سجادی درست بود . اینکه  سردار بی محابا در خطوط نبرد با داعش _ این زالوهای پرورش یافته غربی، عبری ، عربی – حضور پیدا می کند و این احتمال وجود دارد که خدای نکرده برای او اتفاق بیفتد.
    داریوش سجادی به حق او را نه متعلق به خود ، بلکه متعلق به همه ایران و سرمایه بزرگ آن نامیدو از سردار خواسته بود که باید برای حفظ جان خود تلاش بکند و برای این محفوظ ماندن پیشنهاد حضور در انتخابات ریاست جمهوری را مطرح کرده بود ..
    من نیزمانند تعدادی ازخوانندگان سایت هواداران احمدی نژاد مخالف این پیشنهاد بودم اما نه هم نظر با آنها ......
    آنها احمدی نژاد را قهرمان ملی و ناجی ایران میدانستند و ضمن ابراز احترام به سردار معتقد بودند که سردار نباید با قهرمان ملی ایران رقابت کند !
    من اما احمدی نژاد را در حد یکی از نیروها ی تحت امر سردار سلیمانی هم نمی دانم چه برسد به اینکه قابل مقایسه با این سردار بزرگ ایرانی باشد !
    آنها با این تصور خام که احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری 96 می تواند شرکت کند ورد صلاحیت نمی شود ودر صورت تایید صلاحیت اتفاقی ، رای هم می آورد ، از سردار سلیمانی می خواستند که وارد رقابت با این قهرمان ملی نشود که شکت او حتمی است !
    دقیقا مانند انتخابات ریاست جمهوری سال 92 و توهم بالایی که با حضور مشایی شکل گرفت .
    روزهای قبل از رد صلاحیت او ، هواداران و سایت های طرفدار مشایی ، مصاف او را با هاشمی رفسنجانی می دانستند و تیتر می زدند  ( مصاف اسفندیار و اکبر ) و چنان از رای بالای او حرف می زدند که ...
    و ای کاش شورای محترم نگهبان با اغماض صلاحیت او را فقط برای حضور در انتخابات تایید می کرد تا میزان رای او برای هوادارانش مشخص شود . [1]
    اما من از منظر دیگری مخالف پیشنهاد داریوش سجادی بودم .
    در ایران روسای جمهور ، عاقبت بخیر نشدند و ظاهرا هم نخواهند شد . البته بجز شهید رجایی که به فیض شهادت نائل آمدند و حضرت آقا که رهبری نظام را عهده دار شدند .
    بنی صدر با آرایش و لباس زنانه از ایران گریخت.
    میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر ، اکنون بواسطه عملکردش در انتخابات سال 1388 در حصر خانگی به سر می برد .
    هاشمی رفسنجانی ، که به اعتقاد من بسیاری از انحرافات فعلی از دولت او و خصوصا از طرف فرزندانش شروع شد ، دیگر جایگاهی ندارد.
    سید محمد خاتمی ، اکنون یکی از سران فتنه محسوب می شود.
    احمدی نژاد به عنوان ریس دولت انحرافی شناخته شده و وضعیت بسیار بدتری از هاشمی رفسنجانی دارد.
    مطمئنا حسن روحانی نیز در پایان ریاست جمهوری خود به جمع این آقایان اضافه خواهد شد . این حتی از آغاز ریاستش هویداست . چه رسد به پایان ریاستش !
    آنوقت کج سلیقگی نیست که از سردار بزرگ اسلام بخواهیم وارد این گردونه شود !؟
    شهادت او در میدان نبرد این اسطوره را ابدی خواهد ساخت ولی مسیر کوتاه ریاست جمهوری در ایران ...
    کافیست او را در قامت ریس جمهوری وارد میدان کنیم تا بسادگی سیبل شده و تیرها شلیک شود !
    حتی تجسم آن هم دشوار است.
    نمی دانم چرا هر وقت از او می شنوم و یا تصویر زیبایش را می بینم یاد این مصرع از شعری می افتم که نوحه حاج محمود کریمی شده است ،
    این بیرق علمداره ، هنوز به زمین نیفتاده ... / 427
    پاورقی :
    1 - چرا مشایی باید تایید صلاحیت شود ؟
    _____________________________________
    قاسم سلیمانی - ویکی پدیا
    سایت در معرفی سردار سلیمانی
    اخبار مرتبط با قاسم سلیمانی در ایسنا
    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح دوشنبه 24 فروردین 1394 09:06 ق.ظ نظرات ()
    پنج شنبه 21 اسفند 1393 شبکه سوم سیما در اقدامی تحسین بر انگیز در برنامه صبح گاهی به مجری جوان برنامه این امکان را داد تا تی شرت مزین به عکس سردار سلیمانی را بپوشد ، روز تولدش را تبریک بگوید ، به عکس روی تی شرت بوسه بزند و اورا قهرمان ملی و اسطوره بنامد .
    در فضای مجازی نیز تعدادی از سایت ها به این روز اشاره داشتند که دراین میان سایت حامی احمدی نژاد  – میدان 72 - مطلبی را از صفحه فیسبوک داریوش سجادی باز نشر کرد که در نوع خود جالب توجه بود . هم مطلب آقای سجادی و هم نظرات خوانندگان سایت و در واقع هواداران دو آتشه احمدی نژاد !
    داریوش سجادی پیشنهاد داده بود که سردار سلیمانی لباس رزم را از تن بکند و ردای ریاست جمهوری بپوشد و تضمین کرده بود که در انتخابات 96  سردار سلیمانی با رای بالایی انتخاب می شود .
    حالا چرا ایشان باید تضمین بکند برای من نا مکشوف بود ا
    البته دغدغه آقای سجادی درست بود . اینکه  سردار بی محابا در خطوط نبرد با داعش _ این زالوهای پرورش یافته غربی، عبری ، عربی – حضور پیدا می کند و این احتمال وجود دارد که خدای نکرده برای او اتفاق بیفتد.
    داریوش سجادی به حق او را نه متعلق به خود ، بلکه متعلق به همه ایران و سرمایه بزرگ آن نامیدو از سردار خواسته بود که باید برای حفظ جان خود تلاش بکند و برای این محفوظ ماندن پیشنهاد حضور در انتخابات ریاست جمهوری را مطرح کرده بود ..
    من نیزمانند تعدادی ازخوانندگان سایت هواداران احمدی نژاد مخالف این پیشنهاد بودم اما نه هم نظر با آنها ......
    آنها احمدی نژاد را قهرمان ملی و ناجی ایران میدانستند و ضمن ابراز احترام به سردار معتقد بودند که سردار نباید با قهرمان ملی ایران رقابت کند !
    من اما احمدی نژاد را در حد یکی از نیروها ی تحت امر سردار سلیمانی هم نمی دانم چه برسد به اینکه قابل مقایسه با این سردار بزرگ ایرانی باشد !
    آنها با این تصور خام که احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری 96 می تواند شرکت کند ورد صلاحیت نمی شود ودر صورت تایید صلاحیت اتفاقی ، رای هم می آورد ، از سردار سلیمانی می خواستند که وارد رقابت با این قهرمان ملی نشود که شکت او حتمی است !
    دقیقا مانند انتخابات ریاست جمهوری سال 92 و توهم بالایی که با حضور مشایی شکل گرفت .
    روزهای قبل از رد صلاحیت او ، هواداران و سایت های طرفدار مشایی ، مصاف او را با هاشمی رفسنجانی می دانستند و تیتر می زدند  ( مصاف اسفندیار و اکبر ) و چنان از رای بالای او حرف می زدند که ...
    و ای کاش شورای محترم نگهبان با اغماض صلاحیت او را فقط برای حضور در انتخابات تایید می کرد تا میزان رای او برای هوادارانش مشخص شود . [1]
    اما من از منظر دیگری مخالف پیشنهاد داریوش سجادی بودم .
    در ایران روسای جمهور ، عاقبت بخیر نشدند و ظاهرا هم نخواهند شد . البته بجز شهید رجایی که به فیض شهادت نائل آمدند و حضرت آقا که رهبری نظام را عهده دار شدند .
    بنی صدر با آرایش و لباس زنانه از ایران گریخت.
    میر حسین موسوی به عنوان نخست وزیر ، اکنون بواسطه عملکردش در انتخابات سال 1388 در حصر خانگی به سر می برد .
    هاشمی رفسنجانی ، که به اعتقاد من بسیاری از انحرافات فعلی از دولت او و خصوصا از طرف فرزندانش شروع شد ، دیگر جایگاهی ندارد.
    سید محمد خاتمی ، اکنون یکی از سران فتنه محسوب می شود.
    احمدی نژاد به عنوان ریس دولت انحرافی شناخته شده و وضعیت بسیار بدتری از هاشمی رفسنجانی دارد.
    مطمئنا حسن روحانی نیز در پایان ریاست جمهوری خود به جمع این آقایان اضافه خواهد شد . این حتی از آغاز ریاستش هویداست . چه رسد به پایان ریاستش !
    آنوقت کج سلیقگی نیست که از سردار بزرگ اسلام بخواهیم وارد این گردونه شود !؟
    شهادت او در میدان نبرد این اسطوره را ابدی خواهد ساخت ولی مسیر کوتاه ریاست جمهوری در ایران ...
    کافیست او را در قامت ریس جمهوری وارد میدان کنیم تا بسادگی سیبل شده و تیرها شلیک شود !
    حتی تجسم آن هم دشوار است.
    نمی دانم چرا هر وقت از او می شنوم و یا تصویر زیبایش را می بینم یاد این مصرع از شعری می افتم که نوحه حاج محمود کریمی شده است ،
    این بیرق علمداره ، هنوز به زمین نیفتاده ... / 427
    پاورقی :
    1 - چرا مشایی باید تایید صلاحیت شود ؟
    _____________________________________
    قاسم سلیمانی - ویکی پدیا
    سایت در معرفی سردار سلیمانی
    اخبار مرتبط با قاسم سلیمانی در ایسنا
    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 19 فروردین 1394 09:00 ق.ظ نظرات ()

    پناه بر خدا از شر شیطان و پناه بر خدا از شر نفس و پناه بر خدا از شر خود و درونمان که طغیان می کند.
    پناه بر خدا از شر آن موجود زخم خورده که فریاد می کشد از عمق چاه درون ، چاه سیاهی که زندگی او و تبعید گاه او در آنجاست و سیاه است و بی نهایت عمیق است و دست نیافتنی .
    پناه بر خدا از شر آن موجودی که در درون همه ماست ، زخم خورده است و وحشی که گاهی آدم دلش به حالش می سوزد ولی باید سر بریده شود تا جان آرام گیرد ...
    پناه بر خدا از شر خشم لجام گسیخته که سر به دیوانگی می زند و پناه بر خدا از چشمی که پس از ظلم مفرط نمی گرید و دلی که نمی لرزد ...
    پناه بر خدا از لق بودن زبان که بی هوا پرت می گوید ...
    پناه بر خدا از غیبت و دروغ ، از بی هوا دروغ گفتن و به سادگی آب خوردن غیبت کردن که گاهی آب خوردن سخت تر از غیبت کردن است !
    پناه بر خدا از دو بهم زدن و از نزدیک نبودن قلب ها به همدیگر و پناه بر خدا از فاصله عمیق وجدان بشری با اینهمه ستم به خود و دیگران .
    پناه بر خدا از اشتباه و از جهالت و پناه بر خدا از تصمیم نابجا ... / 426

    محمد صادق سینا - 1385.3.7

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 19 فروردین 1394 09:00 ق.ظ نظرات ()

    پناه بر خدا از شر شیطان و پناه بر خدا از شر نفس و پناه بر خدا از شر خود و درونمان که طغیان می کند.
    پناه بر خدا از شر آن موجود زخم خورده که فریاد می کشد از عمق چاه درون ، چاه سیاهی که زندگی او و تبعید گاه او در آنجاست و سیاه است و بی نهایت عمیق است و دست نیافتنی .
    پناه بر خدا از شر آن موجودی که در درون همه ماست ، زخم خورده است و وحشی که گاهی آدم دلش به حالش می سوزد ولی باید سر بریده شود تا جان آرام گیرد ...
    پناه بر خدا از شر خشم لجام گسیخته که سر به دیوانگی می زند و پناه بر خدا از چشمی که پس از ظلم مفرط نمی گرید و دلی که نمی لرزد ...
    پناه بر خدا از لق بودن زبان که بی هوا پرت می گوید ...
    پناه بر خدا از غیبت و دروغ ، از بی هوا دروغ گفتن و به سادگی آب خوردن غیبت کردن که گاهی آب خوردن سخت تر از غیبت کردن است !
    پناه بر خدا از دو بهم زدن و از نزدیک نبودن قلب ها به همدیگر و پناه بر خدا از فاصله عمیق وجدان بشری با اینهمه ستم به خود و دیگران .
    پناه بر خدا از اشتباه و از جهالت و پناه بر خدا از تصمیم نابجا ... / 426

    محمد صادق سینا - 1385.3.7

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح سه شنبه 26 اسفند 1393 03:10 ق.ظ نظرات ()

    روزنامه جام جم با این عکس و نوشتاری با همین عنوان [1] به استقبال نوروز رفت .
    اما چقدر دیر به جهانی شدن فرهنگ و تمدن خود فکر می کنیم ؟
    بعداز آنکه مفاخر ما را ، فرهنگ ما را ، حتی بازیهای ما را به نام خود ثبت جهانی کرده اند ، تازه به یاد ما آمد که ...
    مدتی قبل که شب یلدا را به نام خود ثبت نمودند ، ما اعتراض کردیم که به نظر من این اعتراض وارد نبود !
    ما کجا به شب یلدا پرداختیم که حالا از مفارقت آن ، اندوهگین باشیم ؟
    ما چقدر درست فرهنگ سازی کردیم و فرهنگ و خرده فرهنگ های خود را شناساندیم و از آغشته و ممزوج شدن آن به فرهنگ های بیگانه جلوگیری کردیم که حالا وقتی با سنتی عجیب و غریب در حد شتر گاو پلنک [2] روبرو می شویم ، آنرا از بیخ تکفیر می کنیم و طرد !
    همین چهارشنبه سوری ، آن وقت ها که اینجوری نبود . آتش کوچکی درست می کردیم و از روی آن می پریدیم و آش چهارشنبه سوری می خوردیم و شادی می کردیم .
    نیامدیم از این سنت خود درست حفاظت کنیم ، آغشته شد به ترقه و فشفشه و اخیرا بمب دست ساز و فردا پس فردا در حد موشک بالستیک و بمب اتمی !
    رمانتیک هایش هم رفتند سراغ بالن برادران چینی ما که آنرا هوا کنند و آرزوهایشان را به باد بسپارند !
    این چهارشنبه سوری ما بود !؟
    حالا که اینجوری آغشته شده ، باید صورت مسئله را پاک کرد و آنرا حذف نمود و اجازه داد که دیگران آنرا به نام خود ثبت جهانی کنند ؟
    یکبار در گذشته در یک برنامه تلوزیونی به همراه آقای شجاعی مدیر کل آن زمان صداوسیمای مرکزمازندران به این نکته اشاره کردم که :
    وقتی تار و سه تار را از دست بچه هایمان گرفتیم ، گیتار در دستشان قرار گرفت !
    وقتی رستم و اسفندیار را از آنها گرفتیم ، هرکول قد علم کرد !
    وقتی تخت جمشید را به حاشیه راندیم ، آکروپلیس از دل خاک سر برآورد ...
    فکر کنم تا همین جا کافی باشد ! / 425

    1 - نوروز جهانی تر می شود.

    2 - وصله خارجی به چهارشنبه سوری ما

    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 21 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات