منوی اصلی
رازهای نگفته
آسمان بار امانت نتوانست کشید .... قرعه فال به نام من دیوانه زدند
  • علیرضا فلاح دوشنبه 4 آذر 1392 03:37 ق.ظ نظرات ()
    کودکی اندیشید که خدا چه میخورد ، چه میپوشد ودرکجازندگی میکند؟

    ندایی آمد که:

    او غم بندگانش را میخورد

    گناهانشان را میپوشاند

    و در قلب شکسته آنان ساکن است

     یک روز حضرت موسى(ع) در کوه طور در مناجات خود عرض کرد:

     یااله العالمین(اى خداى جهانیان)

     جواب آمد: لبیک (یعنى نداى تو را پذیرفتم)

     سپس ‍ عرض کرد: یا اله المطیعین (اى خداى اطاعت کنندگان)

     جواب آمد: لبیک.

     سپس عرض کرد: یا اله العاصین (اى خداى گنهکاران)

    این دفعه سه بار شنید: لبیک، لبیک، لبیک .

    حضرت موسى(ع) عرض کرد:

    خدایا حکمتش چیست که تو را به بهترین اسامى صدا زدم یک بار جواب دادى، اما تا گفتم اى خداى گنهکاران سه بار جواب مرا دادى؟!

    خطاب شد: اى موسى، عارفان به معرفت خود و نیکوکاران به کار نیک خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند، ولى گنهکاران جز به فضل من پناهى ندارند.
     اگر من هم آنها را از درگاه خود نا امید گردانم، به درگاه چه کسى پناهنده شوند؟ / 380

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح شنبه 18 آبان 1392 08:22 ق.ظ نظرات ()


    شاید چنین نبود ولی یک لحظه پنداشتم که چنین بود ...
    اگر حضرت صاحب (عج) ناله می کند و حسرت می خورد که چرا روز عاشورا نبود و تا صبح قیامت بجای اشک ، خون می بارد ، به یقین حسین (ع) در روز عاشورا ، نیز یک منتظر بود .
    او ننشست به انتظار . او حرکت کرد و در آن لحظه بی بدیل  قطعاً انتظار حضرت صاحب را کشید .
     زمانی که کسی کنارش  نماند ، در آخرین (هل من ناصر ینصرنی ) ، شاید که حضرت صاحب (عج) را طلبید تا با ذوالفقار به یاریش شتابد .
    این است که حضرت صاحب (عج) ، حسرت نبود آن لحظه را می خورد . / 379

    1385/6/5
    شورای طرح وبرنامه 
    ساری

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح شنبه 18 آبان 1392 08:22 ق.ظ نظرات ()


    شاید چنین نبود ولی یک لحظه پنداشتم که چنین بود ...
    اگر حضرت صاحب (عج) ناله می کند و حسرت می خورد که چرا روز عاشورا نبود و تا صبح قیامت بجای اشک ، خون می بارد ، به یقین حسین (ع) در روز عاشورا ، نیز یک منتظر بود .
    او ننشست به انتظار . او حرکت کرد و در آن لحظه بی بدیل  قطعاً انتظار حضرت صاحب را کشید .
     زمانی که کسی کنارش  نماند ، در آخرین (هل من ناصر ینصرنی ) ، شاید که حضرت صاحب (عج) را طلبید تا با ذوالفقار به یاریش شتابد .
    این است که حضرت صاحب (عج) ، حسرت نبود آن لحظه را می خورد . / 379

    1385/6/5
    شورای طرح وبرنامه 
    ساری

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 15 آبان 1392 06:01 ق.ظ نظرات ()
    مدتی قبل مشغول کار در باغ کوچکم بودم .
    از صبح ، و کار تا غروب  طول کشید .
    هوا بشدت گرم بود و من هم حسابی خسته شدم.
    شب از خستگی زیاد نتوانستم بخوابم ...
    من ، خسته ، بواسطه کار یک روزه در باغ ، که می توانست لذت بخش هم باشد و هوا گرم ، من اما آب سرد هم نوشیدم ...
    خانواده ام کنارم و کودکانم حین کار با بلبل زبانی ، خستگی را از تنم می گرفتند ...
    و حالا در این شب آرام و در بسترنرم خواب ، از خستگی خوابم نمی گیرد ...
    مرغ ذهنم پر کشید ومرا برد به آنجایی که باید ببرد.
    آخ آخ
    اگر تمام دنیا بواسطه آن روز ، زیر و رو شود کم است !
    حسین ( ع ) خسته و زخمی ، تشنه و سوخته ، صدها زخم بر پیکر و بی شمار زخم در دل ، برادرانش و فرزندش و یارانش ، جلوی چشم او قطعه قطعه شده ، خانواده اش پریشان وترسان و مضطرب و کودکانش تشنه آب و عطشان و گریان ...
    این تن خسته چه می کند؟
    زمانی که با ضربات سهمگین نیزه او را از پای در می آورند ، روی زمین ، بر زانوان می نشیند ، اما سر را بالا می گیرد تا کودکانش ببینند که او زنده است ...
    و چپ و راست برسرو شانه ها و گلوی این خسته تشنه ، می زنند . با هرچه که دم دستشان است . سنگ و تیر و نیزه وعمود آهنی...
    و این خسته تبدار...
    آی بمیرم ...
    ازآیت الله العظمی اراکی ( ره ) نقل نمودند که فرمود:
    شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت .
    پرسیدم : چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
    با لبخند گفت: خیر
    سؤال کردم : چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
    گفت:نه
    با تعجب پرسیدم:پس راز این مقام چیست؟
    جواب داد:هدیه مولایم حسین است!
    گفتم : چطور؟
    با اشک گفت :
    آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم : میرزا تقی خان ! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه ( ع ) ؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
     از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.
    آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین ( ع ) آمد و فرمد :
    به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم .
    ......
    آقا جان ، میرزا تقی خان چون امیر بزرگ و کبیر است ، چنین یاد می کند و ما نوکران کوچک به شیوه خود !
    عاشق حسود است و حرجی بر این حسادت نیست .
    خوشا به امیر کبیر ، اما این غلامان هم آدمی هستند !
     جایگاهی متفاوت و رفیع نمی خواهیم ، ما را به یاد تو و اشک در چشم و سوزدل بس است !
    بیا و کرم کن و قبول نما. / 378
     

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 15 آبان 1392 06:01 ق.ظ نظرات ()
    مدتی قبل مشغول کار در باغ کوچکم بودم .
    از صبح ، و کار تا غروب  طول کشید .
    هوا بشدت گرم بود و من هم حسابی خسته شدم.
    شب از خستگی زیاد نتوانستم بخوابم ...
    من ، خسته ، بواسطه کار یک روزه در باغ ، که می توانست لذت بخش هم باشد و هوا گرم ، من اما آب سرد هم نوشیدم ...
    خانواده ام کنارم و کودکانم حین کار با بلبل زبانی ، خستگی را از تنم می گرفتند ...
    و حالا در این شب آرام و در بسترنرم خواب ، از خستگی خوابم نمی گیرد ...
    مرغ ذهنم پر کشید ومرا برد به آنجایی که باید ببرد.
    آخ آخ
    اگر تمام دنیا بواسطه آن روز ، زیر و رو شود کم است !
    حسین ( ع ) خسته و زخمی ، تشنه و سوخته ، صدها زخم بر پیکر و بی شمار زخم در دل ، برادرانش و فرزندش و یارانش ، جلوی چشم او قطعه قطعه شده ، خانواده اش پریشان وترسان و مضطرب و کودکانش تشنه آب و عطشان و گریان ...
    این تن خسته چه می کند؟
    زمانی که با ضربات سهمگین نیزه او را از پای در می آورند ، روی زمین ، بر زانوان می نشیند ، اما سر را بالا می گیرد تا کودکانش ببینند که او زنده است ...
    و چپ و راست برسرو شانه ها و گلوی این خسته تشنه ، می زنند . با هرچه که دم دستشان است . سنگ و تیر و نیزه وعمود آهنی...
    و این خسته تبدار...
    آی بمیرم ...
    ازآیت الله العظمی اراکی ( ره ) نقل نمودند که فرمود:
    شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت .
    پرسیدم : چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
    با لبخند گفت: خیر
    سؤال کردم : چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
    گفت:نه
    با تعجب پرسیدم:پس راز این مقام چیست؟
    جواب داد:هدیه مولایم حسین است!
    گفتم : چطور؟
    با اشک گفت :
    آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم : میرزا تقی خان ! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه ( ع ) ؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
     از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد.
    آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین ( ع ) آمد و فرمد :
    به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم .
    ......
    آقا جان ، میرزا تقی خان چون امیر بزرگ و کبیر است ، چنین یاد می کند و ما نوکران کوچک به شیوه خود !
    عاشق حسود است و حرجی بر این حسادت نیست .
    خوشا به امیر کبیر ، اما این غلامان هم آدمی هستند !
     جایگاهی متفاوت و رفیع نمی خواهیم ، ما را به یاد تو و اشک در چشم و سوزدل بس است !
    بیا و کرم کن و قبول نما. / 378
     

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح سه شنبه 7 آبان 1392 07:18 ق.ظ نظرات ()
    و این سخن خدای عزوجل است


    چون خدای عزیز و شکوهمند ابراهیم علیه‌السلام را امر نمود که جای فرزندش اسماعیل گوسفندی را که خدا برایش فرو فرستاده بود قربانی نماید، ابراهیم درخواست نمود که فرزندش اسماعیل را با دستش ذبح نماید و اگر او به کشتن گوسفند امر نمی‌شد همین کار را می‌کرد تا آن داغی را که به قلب پدری که عزیزترین فرزندانش را با دست خود قربانی نموده وارد شده به دل او هم وارد شود، و به این ترتیب سزاوار بلندترین درجات اهل ثواب بر بلاها گردد.
    پس خدای بزرگ و بلندمرتبه به او وحی نمود:
    ای ابراهیم چه کسی از آفریدگانم را بیشتر دوست داری؟
     گفت: پروردگارا تو کسی را نیافریدی که از دوستت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محبوبتر باشد.
    خدا بدو وحی نمود: آیا او را بیشتر دوست داری یا نفس خود را؟
    گفت: بلکه من او را بیشتر از خود دوست دارم.
    فرمود: فرزندش نزد تو محبوبتر است یا فرزند خودت؟
     گفت: بلکه فرزند او.
     فرمود: کشته شدن فرزند او به ستم و ظلم به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد می‌آورد یا کشته شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت از من؟
    گفت: پروردگارا بلکه کشته شدن او به دست دشمنانش قلب مرا بیشتر به درد می‌آورد.
     فرمود: ای ابراهیم، پس همانا گروهی که گمان می‌کنند که از امت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هستند بزودی بعد از او دست به خون فرزندش آغشته می‌سازند و او را به ظلم و ستم همچون گوسفندی می‌کشند، و بدین واسطه مستوجب خشم من خواهند شد.
    پس ابراهیم بخاطر آن بی‌تاب شد و دلش به درد آمد و به گریستن پرداخت.
    خدای بزرگ و بلند مرتبه بدو وحی فرمود:
    ای ابراهیم به تحقیق فدیة بی‌تابی بر فرزندت اسماعیل یعنی اگر او را ذبح می‌کردی به اندوهگینی‌ات بر حسین علیه‌السلام و کشته شدنش برابر گشت، و برای تو بلندترین درجات اهل ثواب بر مصیبتها خواهد بود. / 377

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح سه شنبه 7 آبان 1392 07:18 ق.ظ نظرات ()
    و این سخن خدای عزوجل است


    چون خدای عزیز و شکوهمند ابراهیم علیه‌السلام را امر نمود که جای فرزندش اسماعیل گوسفندی را که خدا برایش فرو فرستاده بود قربانی نماید، ابراهیم درخواست نمود که فرزندش اسماعیل را با دستش ذبح نماید و اگر او به کشتن گوسفند امر نمی‌شد همین کار را می‌کرد تا آن داغی را که به قلب پدری که عزیزترین فرزندانش را با دست خود قربانی نموده وارد شده به دل او هم وارد شود، و به این ترتیب سزاوار بلندترین درجات اهل ثواب بر بلاها گردد.
    پس خدای بزرگ و بلندمرتبه به او وحی نمود:
    ای ابراهیم چه کسی از آفریدگانم را بیشتر دوست داری؟
     گفت: پروردگارا تو کسی را نیافریدی که از دوستت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله محبوبتر باشد.
    خدا بدو وحی نمود: آیا او را بیشتر دوست داری یا نفس خود را؟
    گفت: بلکه من او را بیشتر از خود دوست دارم.
    فرمود: فرزندش نزد تو محبوبتر است یا فرزند خودت؟
     گفت: بلکه فرزند او.
     فرمود: کشته شدن فرزند او به ستم و ظلم به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد می‌آورد یا کشته شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت از من؟
    گفت: پروردگارا بلکه کشته شدن او به دست دشمنانش قلب مرا بیشتر به درد می‌آورد.
     فرمود: ای ابراهیم، پس همانا گروهی که گمان می‌کنند که از امت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هستند بزودی بعد از او دست به خون فرزندش آغشته می‌سازند و او را به ظلم و ستم همچون گوسفندی می‌کشند، و بدین واسطه مستوجب خشم من خواهند شد.
    پس ابراهیم بخاطر آن بی‌تاب شد و دلش به درد آمد و به گریستن پرداخت.
    خدای بزرگ و بلند مرتبه بدو وحی فرمود:
    ای ابراهیم به تحقیق فدیة بی‌تابی بر فرزندت اسماعیل یعنی اگر او را ذبح می‌کردی به اندوهگینی‌ات بر حسین علیه‌السلام و کشته شدنش برابر گشت، و برای تو بلندترین درجات اهل ثواب بر مصیبتها خواهد بود. / 377

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 1 آبان 1392 04:01 ق.ظ نظرات ()

    بمناسبت عید ولایت و امامت

    سخنان حضرت آیت الله العظمی سیستانی در دیدار ظریف

    در سفر شهریور ماه محمد جواد ظریف ، وزیر امور خارجه به عراق و دیدار وی
    حضرت آیت الله العظمی سیستانی، این مرجع تقلید خطاب به وزیر خارجه کشورمان فرمودند:
    اقتدار امروز شما مرهون رهبری هوشمند ایران اسلامی است. مشکلات کنونی عراق هم ناشی از نداشتن رهبری چون حضرت آیت الله خامنه ای است. قدر رهبری عزیز خود را بدانید. من هر روز برای ایشان دعا می کنم. / 376

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح چهارشنبه 1 آبان 1392 04:01 ق.ظ نظرات ()

    بمناسبت عید ولایت و امامت

    سخنان حضرت آیت الله العظمی سیستانی در دیدار ظریف

    در سفر شهریور ماه محمد جواد ظریف ، وزیر امور خارجه به عراق و دیدار وی
    حضرت آیت الله العظمی سیستانی، این مرجع تقلید خطاب به وزیر خارجه کشورمان فرمودند:
    اقتدار امروز شما مرهون رهبری هوشمند ایران اسلامی است. مشکلات کنونی عراق هم ناشی از نداشتن رهبری چون حضرت آیت الله خامنه ای است. قدر رهبری عزیز خود را بدانید. من هر روز برای ایشان دعا می کنم. / 376

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح یکشنبه 28 مهر 1392 03:03 ق.ظ نظرات ()
    خجالـت نمیکشی میگــویی گنـاه کردم؟

    بزرگواری میفرمودند :

     روزی در محضر حضرت استاد علامه حسن حسن زاده روحی فداه نشسته بودیم ، چند نفر از عزیزانی به دیدارشان آمده بودند. یک آقا جوانی همین جور طبق متعارف برگشتند گفتند:
     آقا ما گنهکاریم، ما را دعا کن.
    آقا رو سرشان داد کشید :
     این چه حرفی است تو می زنی؟ تو گنهکار هستی پیش من حسن زاده چرا می گوئی؟ آن را برو در خلوت خانه ات با خدایت حرف بزن. چه کار داری به این و آن بگوئی من گنهکارم. تند شد روی جوان، خجالت نمی کشی این طور حرف می زنی؟ تو می دانی یعنی چی داری می گوئی؟ کسی گناه خدا می کند یعنی به ناموس خدا تجاوز کرده. توداری رسماً در پیش من می گوئی من به ناموس خدا تجاوز کردم. خجالت نمی کشی؟ همچین حرفی می زنی، که چی؟ دعا کن من به ناموس خدا تجاوز کردم. غیرت خدا به جوش می آید . اتفاقاً گناه باعث می شود بین خدا و بین عبد یک رابطۀ فقط خصوصی برقرار شود. که بین بنده گنهکار با هیچ کس دیگر خدا راضی نیست رابطه برقرار شود. من غیرتم به جوش می آید گناه کردی یواشکی بیا شب، تاریکی، خلوت.  دهن باز نکن داد نکش سروصدا نکن. نگذار مردم بشنوند.
    پشیمان شدی آهسته با خودم حرف بزن. چه کار داری داد و فریاد کنی آبروی خودت را می ریزی آبروی من خدا را می ریزی. چون بین مردم می گویی من گناه کردم یعنی به ناموس خدا تجاوز کردم. این بَد است. خدا دوست ندارد چیزی را که فحاشی شده بی احترامی شده، شایعه اش کنی بین مردم داد بکشی.
    حالا یکی می رود نعوذبالله یک عمل خلاف می کند دیگری می رود عمل خلافش را پخش می کند به همان اندازه که او خلاف کرد به همین اندازه اینی که دارد شایعه می کند هم گنهکار است. چرا داری گناه را پخش می کنی؟
    قرآن من و شما می گوید:
    اگر بدی هم دیدی خیلی آهسته، داد هم نکش. اگر امر به معروف هم می خواهی بکنی خیلی آهسته، مثل آینه باش. آینه داد نمی زند یقه ات بَد است. وقتی روبروی آینه می ایستی جیغ نمی کشد بگوید چرا موی سرت اینجوری است ؟ خیلی سکوت محض است، آهسته هیچ کس خبر دار نیست، جز تو و آینه….
    / 375

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح یکشنبه 28 مهر 1392 03:03 ق.ظ نظرات ()
    خجالـت نمیکشی میگــویی گنـاه کردم؟

    بزرگواری میفرمودند :

     روزی در محضر حضرت استاد علامه حسن حسن زاده روحی فداه نشسته بودیم ، چند نفر از عزیزانی به دیدارشان آمده بودند. یک آقا جوانی همین جور طبق متعارف برگشتند گفتند:
     آقا ما گنهکاریم، ما را دعا کن.
    آقا رو سرشان داد کشید :
     این چه حرفی است تو می زنی؟ تو گنهکار هستی پیش من حسن زاده چرا می گوئی؟ آن را برو در خلوت خانه ات با خدایت حرف بزن. چه کار داری به این و آن بگوئی من گنهکارم. تند شد روی جوان، خجالت نمی کشی این طور حرف می زنی؟ تو می دانی یعنی چی داری می گوئی؟ کسی گناه خدا می کند یعنی به ناموس خدا تجاوز کرده. توداری رسماً در پیش من می گوئی من به ناموس خدا تجاوز کردم. خجالت نمی کشی؟ همچین حرفی می زنی، که چی؟ دعا کن من به ناموس خدا تجاوز کردم. غیرت خدا به جوش می آید . اتفاقاً گناه باعث می شود بین خدا و بین عبد یک رابطۀ فقط خصوصی برقرار شود. که بین بنده گنهکار با هیچ کس دیگر خدا راضی نیست رابطه برقرار شود. من غیرتم به جوش می آید گناه کردی یواشکی بیا شب، تاریکی، خلوت.  دهن باز نکن داد نکش سروصدا نکن. نگذار مردم بشنوند.
    پشیمان شدی آهسته با خودم حرف بزن. چه کار داری داد و فریاد کنی آبروی خودت را می ریزی آبروی من خدا را می ریزی. چون بین مردم می گویی من گناه کردم یعنی به ناموس خدا تجاوز کردم. این بَد است. خدا دوست ندارد چیزی را که فحاشی شده بی احترامی شده، شایعه اش کنی بین مردم داد بکشی.
    حالا یکی می رود نعوذبالله یک عمل خلاف می کند دیگری می رود عمل خلافش را پخش می کند به همان اندازه که او خلاف کرد به همین اندازه اینی که دارد شایعه می کند هم گنهکار است. چرا داری گناه را پخش می کنی؟
    قرآن من و شما می گوید:
    اگر بدی هم دیدی خیلی آهسته، داد هم نکش. اگر امر به معروف هم می خواهی بکنی خیلی آهسته، مثل آینه باش. آینه داد نمی زند یقه ات بَد است. وقتی روبروی آینه می ایستی جیغ نمی کشد بگوید چرا موی سرت اینجوری است ؟ خیلی سکوت محض است، آهسته هیچ کس خبر دار نیست، جز تو و آینه….
    / 375

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح یکشنبه 28 مهر 1392 02:54 ق.ظ نظرات ()
    به کوچه ای وارد میشدم که پیرمردی از آن خارج میشد.

    پیر مرد گفت:

    نرو بن بست است.

    گوش نکردم ورفتم، بن بست بود!!!

    برگشتم ، به سر کوچه ...

    اما پیر شده بودم.. / 374

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح یکشنبه 28 مهر 1392 02:54 ق.ظ نظرات ()
    به کوچه ای وارد میشدم که پیرمردی از آن خارج میشد.

    پیر مرد گفت:

    نرو بن بست است.

    گوش نکردم ورفتم، بن بست بود!!!

    برگشتم ، به سر کوچه ...

    اما پیر شده بودم.. / 374

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح یکشنبه 28 مهر 1392 02:35 ق.ظ نظرات ()


    پوتین رئیس جمهور روسیه:

    با عنایات به مطالعاتی که من درباره مسیح داشته ام در ملاقات با رهبر ایران تمام ویژگی های نوشته شده برای مسیح را در آیت الله خامنه ای دیدم و برایم متجلی شد.
    حکیم بزرگی در ایران نشسته است که به ذهن من خطور نمی کرد او تا به این حد همه جانبه نگر باشد.
    او حکیم و دانشمندی است که تصمیم گیری و تنظیم سیاست ایران با اوست و با وجود درایت و هوش سرشار ایشان هیچ خطری متوجه ایران نمی شود.
    من در ملاقات با ایشان معنای واقعی قانون اساسی جمهوری اسلامی و مفهوم ولایت فقیه و ولایت علمای دینی را که شنیده بودم، فهمیدم.
    / 373

    ارسال دیدگاه
  • علیرضا فلاح یکشنبه 28 مهر 1392 02:35 ق.ظ نظرات ()


    پوتین رئیس جمهور روسیه:

    با عنایات به مطالعاتی که من درباره مسیح داشته ام در ملاقات با رهبر ایران تمام ویژگی های نوشته شده برای مسیح را در آیت الله خامنه ای دیدم و برایم متجلی شد.
    حکیم بزرگی در ایران نشسته است که به ذهن من خطور نمی کرد او تا به این حد همه جانبه نگر باشد.
    او حکیم و دانشمندی است که تصمیم گیری و تنظیم سیاست ایران با اوست و با وجود درایت و هوش سرشار ایشان هیچ خطری متوجه ایران نمی شود.
    من در ملاقات با ایشان معنای واقعی قانون اساسی جمهوری اسلامی و مفهوم ولایت فقیه و ولایت علمای دینی را که شنیده بودم، فهمیدم.
    / 373

    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 21 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات