تبلیغات
رازهای نگفته - مطالب آبان 1389
منوی اصلی
رازهای نگفته
آسمان بار امانت نتوانست کشید __ قرعه فال به نام من دیوانه زدند
  • علیرضا فلاح پنجشنبه 20 آبان 1389 07:10 ق.ظ نظرات ()
                                                                                                                                                    

    حرکت در کوچه پس کوچه های ناشناخته ، لذت خاصی دارد ، در جستجو جوی رازها بودن و گشودن راز، لذتی مضاعف .

    از اولین روزهایی که وارد صدا و سیما شدم و فیلم سازی شخصی را رها نمودم ، سعی کردم خودم را با قاعده بازی وقف بدهم و برای رسانه برنامه بسازم . بدین ترتیب مجموعه مستند گزارشی (رازهای نگفته ) شکل گرفت . برنامه ای ساده ، صمیمی که در قالب یک گفتگوی عادی ، در جستجوی ناگفته هایی خاص بود .

    علاقمندی به سید شهیدان اهل قلم ، آوینی بزرگ - تقلید حتی ناشیانه - از اثر بی نظیر و بی بدیل او روایت فتح را اجتناب ناپذیر ساخت .

    رازهای نگفته در چند مجموعه توسط خودم و سپس توسط یکی از دوستانم ساخته و پخش شد و مخاطبین خاص خود را جذب نمود و بعضاً مورد تشویق و تقدیر قرار گرفت .

    تقدیر و سپس تکلیف این بود که برنامه سازی را رها سازم و مسوولیت حوزه سیمای صدا و سیمای مرکز مازندران  را به عهده بگیرم . اما شعله این عشق ، شاید کم سو ولی خاموش نشدنی بود .

    بقول  تصویربردار  این مجموعه ، آقای  قاسم پور ، هراز چند گاهی به بهانه این برنامه از دنیای پر تلاطم و بعضاً خسته کننده پیرامون ، رها می شدیم و دل به رازهای حبس شده در سینه ی ، عاشقان دل سوخته می دادیم و اگر دل سنگ نبودیم اشک می ریختیم و دلتنگی را فراموش می کردیم .

    برنامه رازهای نگفته ، بی تکلف بود و افشا کننده رازها، بی هیچ آداب و ترتیبی وهر چه می خواست  دل تنگش می گفت .

    اگر چه ساخت برنامه بواسطه پذیرفتن مسولیت، دیگر برایم اندکی دشوار شد ولی این وبلاگ به یاد آن برنامه و در راستای هدف اصلی و شخص خودم شکل گرفت و آن را درفضای مجازی پی گرفت .

    سالهاست که قلم می زنم ، یاد داشت های روزانه ، نقد فیلم ، تحلیل های سیاسی ، فیلم نامه ، قصه ، طرح رمان و حتی جسارت می کنم و شعر و غزل می سرایم اگر چه خام وابتدایی و هرگاه فرصتی دست دهد، به سخنرانی دعوت شَوم ، همانند رازهای نگفته ، در مورد موضوعات همراه با امثال و حکم و قصه و روایات صحبت پراکنده دارم که در پایان سخن ، هرگاه نخی از میان این پراکنده ها رد شود ، که می شود ،آنگاه ،راز آشکار می گردد. / 02

  • علیرضا فلاح سه شنبه 18 آبان 1389 09:15 ق.ظ نظرات ()

    هوالحق


     آسمان بار امانت نتوانست کشید                  قرعه فال به نام من دیوانه زدند .

    اولین راز ، خلقت انسان

     چه بود آنچه راکه در راز خلقت انسان ، خداوند می دانست و فرشته گانش نمی دانستند ؟ و چه زیبا 

    حضرت شمس الدین  محمد حافظ  شیرازی  تبیین فرمودند این راز را ؛

    یاد داشت های پراکنده ، در جستجوی  این رازها ، راز خلقت ، راز زندگی انسان ، هنر ، سیاست ،

    زندگی اجتماعی و قواعد بازی وسپس  راز سکوت و همه این رازها ، اگرچه پراکنده ، مانند مهره های 

    کوچک که با نخی در اتصال بهم ، تسبیح می شوند برای ستایش خالق . / 01