تبلیغات
رازهای نگفته - مطالب یادداشتهای پراکنده
منوی اصلی
رازهای نگفته
آسمان بار امانت نتوانست کشید __ قرعه فال به نام من دیوانه زدند
  • علیرضا فلاح پنجشنبه 21 بهمن 1395 03:15 ب.ظ نظرات ()

    آقا یا خانم دکتر !

    این مردم ، اولا بیمارن که به شما مراجعه می کنند و دوما که بابت این توهین ها و تحقیرهای منشی های شما و رفتار تلخ خود شما ، پول می پردازند.

    در کجای دنیا به ازای توهین و تحقیر پول پرداخت می شود ؟

    راستی یادتان هست ابتدای افتتاح تجارت خانه ! خود ، چقدر تبلیغ می کردید ؟

    در ضمن به بیماران خود بفرمایید به این منشی های بی سواد و البته از دماغ فیل افتاده با دماغ های بعضا عملی و اورجینال فیلی و کدویی و عقابی و ... شما یک ساعت هدیه دهند!

    آخه اینا زمان نمی فهمند !

    به همه می گویند مثلا ساعت ۱۷ باشین مطب .

    واقعا نمی شود تایم گرفت که هر بیمار چقدر نزد دکتر توهین می شنود که نفر بعدی نزدیک به ساعت مناسب بیاید برای تحقیر شدن !؟/ 432




  • مسیر ساری به تنکابن
    برای رفتن به دانشگاه و این طلوع زیبای خورشید !
    دکتر مجدی خواسته بودند « ادیپ شهریار » را بخوانیم و توی کلاس تحلیل کنیم .
    سالها قبل خوانده بودم ولی برای یادآوری نیاز مراجعه مجدد بود . زمان نداشتم و مسیر طولانی را با گوش سپردن به فایل صوتی نمایش کوتاه کردم .
    صدای علی عمرانی و اکبر زنجانی قابل تشخیص بود .
    برای این متن کلاسیک و البته قصه هولناک با پایان تلخ و تراژیک آن ، حرف داشتم .
    توی کلاس ، از استاد پرسیدم ، گناه خود ادیپوس چه بود با آن سرنوشت تلخ و دهشتناک !؟
    پاسخ اما ، مرا متقاعد نکرد !
    استاد مفسرخوبی  است . بیشتر تحلیل می کند. خیلی حرفه ای و‌دقیق ...
    البته بعید می دانم خودش قصه نویس یا نمایشنامه نویس باشد !
    مانند کسی که مفسر عشق است و احتمالا عاشق نیست !
    شاید یک عاشق خودش نداند ، ولی هزار مفسر باید فعل عاشق را تفسیر کنند ! / 431